<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="wordpress/2.1.3" -->
<rss version="2.0" 
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
<channel>
	<title>نظرات در: مالزي و &#8230;</title>
	<link>http://www.sabasaboohi.com/journal/?p=46</link>
	<description>خاطرات صبا و نوشته‌های پدر و مادر</description>
	<pubDate>Fri, 01 May 2026 03:57:33 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.1.3</generator>

	<item>
		<title>توسط: حسین</title>
		<link>http://www.sabasaboohi.com/journal/?p=46#comment-182</link>
		<author>حسین</author>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.sabasaboohi.com/journal/?p=46#comment-182</guid>
					<description>هر سه تاتون ایشالا موفق باشین
براتون آرزوی موفقیت می کنم
به صبا هم سخت نگیرین ، تا اون هم براتون سخت نگیره.
بذارین هر وقت دلش خواست راه بره.
امیدوارم تند تند خبرهای خوب ازتون بشنویم.
یکی از دوستان سراغ قول های شام و افطاری شما را می گرفت</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هر سه تاتون ایشالا موفق باشین<br />
براتون آرزوی موفقیت می کنم<br />
به صبا هم سخت نگیرین ، تا اون هم براتون سخت نگیره.<br />
بذارین هر وقت دلش خواست راه بره.<br />
امیدوارم تند تند خبرهای خوب ازتون بشنویم.<br />
یکی از دوستان سراغ قول های شام و افطاری شما را می گرفت</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>توسط: امیر</title>
		<link>http://www.sabasaboohi.com/journal/?p=46#comment-183</link>
		<author>امیر</author>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.sabasaboohi.com/journal/?p=46#comment-183</guid>
					<description>سلام . 
بسی خوشحالی که بالاخره خبری از دوستان گمشده در جزیره اسرار آمیز بدست ما رسید.
نمی دونم رسم زمونه اینه یا این شده . خلاصه که ما خوشحال شدیم خبر موفقیت شما را شنیدیم . امید وارم بازهم خبر های خوب بشنویم. راستی یک آدرس بدین که رفتیم لندن برگشتنه یک سر هم به شما بزنیم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام .<br />
بسی خوشحالی که بالاخره خبری از دوستان گمشده در جزیره اسرار آمیز بدست ما رسید.<br />
نمی دونم رسم زمونه اینه یا این شده . خلاصه که ما خوشحال شدیم خبر موفقیت شما را شنیدیم . امید وارم بازهم خبر های خوب بشنویم. راستی یک آدرس بدین که رفتیم لندن برگشتنه یک سر هم به شما بزنیم.</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>توسط: هادی</title>
		<link>http://www.sabasaboohi.com/journal/?p=46#comment-184</link>
		<author>هادی</author>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.sabasaboohi.com/journal/?p=46#comment-184</guid>
					<description>شما تشریف بیارید، ما فرودگاه در خدمتتون هستیم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شما تشریف بیارید، ما فرودگاه در خدمتتون هستیم</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>توسط: حسین</title>
		<link>http://www.sabasaboohi.com/journal/?p=46#comment-186</link>
		<author>حسین</author>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.sabasaboohi.com/journal/?p=46#comment-186</guid>
					<description>هادی جان چرا فرودگاه ؟
بعد هم امیر خان
ما هم بخوایم بریم مالزی ، باید از ایران بریم.
اونطرف دنیاست نه این طرف</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هادی جان چرا فرودگاه ؟<br />
بعد هم امیر خان<br />
ما هم بخوایم بریم مالزی ، باید از ایران بریم.<br />
اونطرف دنیاست نه این طرف</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>توسط: دوست</title>
		<link>http://www.sabasaboohi.com/journal/?p=46#comment-188</link>
		<author>دوست</author>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid>http://www.sabasaboohi.com/journal/?p=46#comment-188</guid>
					<description>ارمنيه و تركه و رشتيه و اصفهانيه يك عمر رفيق بودن . باري ، از بخت بد ، ارمنيه مرحوم مي شه ، باقي رفقا هم ميرن تشييع جنازش . رسم اين ملت هم گويا اين بوده كه هر كدوم از نزديكان بايد دم آخري يك پولي مي انداختن تو قبر ، خلاصه اول تركه ميره بالاسر قبر و كلي گريه زاري مي كنه و آخر هم دست مي كنه ، ده تا هزاري مي اندازه تو قبر ، بعد رشتيه مياد باز كلي آه و ناله مي كنه و بعد هم دست مي كنه ده تا هزاري ميندازه تو قبر ، آخري نوبت اصفهانيه مي شه ، مياد جلوي قبر كلي گريه زاري مي كنه ، آخرش هم با بغض ميگه : شرمنده ، من صبح وقت نشد برم بانك پول بگيرم . بعد يك چك سي‌هزارتومني مي‌نويسه مي اندازه تو قبر ، بيست‌هزارتومن بقيشو برميدار .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ارمنيه و تركه و رشتيه و اصفهانيه يك عمر رفيق بودن . باري ، از بخت بد ، ارمنيه مرحوم مي شه ، باقي رفقا هم ميرن تشييع جنازش . رسم اين ملت هم گويا اين بوده كه هر كدوم از نزديكان بايد دم آخري يك پولي مي انداختن تو قبر ، خلاصه اول تركه ميره بالاسر قبر و كلي گريه زاري مي كنه و آخر هم دست مي كنه ، ده تا هزاري مي اندازه تو قبر ، بعد رشتيه مياد باز كلي آه و ناله مي كنه و بعد هم دست مي كنه ده تا هزاري ميندازه تو قبر ، آخري نوبت اصفهانيه مي شه ، مياد جلوي قبر كلي گريه زاري مي كنه ، آخرش هم با بغض ميگه : شرمنده ، من صبح وقت نشد برم بانك پول بگيرم . بعد يك چك سي‌هزارتومني مي‌نويسه مي اندازه تو قبر ، بيست‌هزارتومن بقيشو برميدار .</p>
]]></content:encoded>
				</item>
</channel>
</rss>
