سال ۱۳۸۷
پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۸۷سال نو، سال ۱۳۸۷، اولين نوروز با حضور دخترم صبا بر همه شما مبارك باشد.
سال نو، سال ۱۳۸۷، اولين نوروز با حضور دخترم صبا بر همه شما مبارك باشد.
مدتي است كه صبا وقتي باهاش دالي بازي مي كنيم، كاملا مفهوم بازي را مي فهمه و مي خنده.
امشب صبا در حالت نشسته، با نگه داشتن پتوي خودش روبروي صورتش و بعد از چند ثانيه پايين آوردن پتو و تكرار چند مرتبه اين عمل، ثابت كرد كه علاوه بر فهم اين بازي، مي تونه فاعل […]
امروز صبا شش ماهه شد.
در اين مدت دو سه مرتبه سرماخوردگي داشت.
تغييرات محسوسي هم در تواناييهاي رفتاري داشته و حالا ديگه تقريبا کنترل دستهاش را بدست آورده و مي تونه بعضي اشياء را با دست بگيره و مدتي در دستش نگه داره. قدرت بلندکردن اشياء از روي زمين را هم ديگه داره. به شدت هم […]
دوشنبه هفته گذشته اولين روز کاري مادر صبا بعد از حدود يکسال بود.
صبا به مهد کودک رفت. مادر صبا هم به دانشگاه رفت.
عصر مادر صبا، صبا را از مهد کودک به خونه برگرداند.
شرايط خوب بود. صبا زياد گريه نکرده بود. در مهد کودک هم به مناسبت شروع سال تحصيلي جشن گرفته بودند. صبا هم در […]
امروز صبا را بصورت آزمايشي چند ساعتي به مهد کودک برديم.
به عنوان روز اول شايد بشه گفت خوب بود. البته به نظر مي رسيد زياد گريه کرده. طبيعي هم هست.
مدير مهد کودم هم فرد با ذوقي است. در دفترچه يادداشت صبا، اين متن را نوشته بود:
بنام آفريننده زيبايي
امروز سهشنبه ۲۷ شهريورماه سال ۱۳۸۶ ميباشد. مهد […]
از مهرماه صبا بايد حضور در مهد كودك را تجربه كنه. الان حدود يك سال است كه من بخاطر حضور صبا خانم نتونستم برم سر كار.
به هر حال از مهرماه امسال تصميم گرفتم دوباره برم دانشگاه. ولي خب مونده بودم صبا را چيكار كنم.
از مهد كودك ها و چيزهايي كه راجع به اونها شنيده بودم […]
يكصد (۱۰۰) روز از تولد دخترم گذشت.
روزهاي اول نگهداري از اون خيلي سخت بود. اما به مرور احساس ميكنم كارها داره آسونتر ميشه. شايد آسونتر شدنش به دليل عادت كردن من و مادرش به وضعيت جديد است يا شايد هم چون بزرگتر شده، راحتتر ميشه ازش مراقبت كرد. نميدونم!
به هر حال، الان شبها راحتتر و […]
عكس پدر و مادرم در سنيني نزديك به سن فعلي من
پدر صبا
صبا
مادر صبا
آخر هفته قبل مسافرت به چادگان رفته بودم. هوا اونجا خيلي خوب بود. خيلي كيف داشت، مدتي از هواي تهران راحت بودم.
من هم تو اون هوا خيلي راحت خوابيدم.
اين هم چند تا عكس از اونجا
رنگ گلها هم خيلي جذاب بود، چشم از اونا برنميداشتم
امروز، دخترم اولين حركت تقليدي خودش را ياد گرفت.
امروز صبا در ۷۱ روزگي حركت لبهاي بزرگترها را به وضوح تقليد ميكنه و البته تلاش ميكنه كه صحبت هم بكنه و خب خيلي موفق هم نيست. ولي به هر حال ميتونه صداهاي مبهمي ايجاد كنه. براي حرف زدن خيلي زوده اما فكر كنم اگر بتونيم […]